کمی آن طرف تر

فردا از اینجا خواهم رفت

خاطراتم با من.

همه کوچه ها را تنها می گذارم 

خاطراتت را با تو.

فردا،

تمامی اقاقی ها را به یاد می سپارم،

با دلم

و آنچه از تو برایم باقی مانده،

به جایی می روم

که هیچ برگی از تنهایی باد نمی لرزد،

چه زرد

چه سرخ

چه سبز.

فردا به جایی می روم

که اشک های بید میان ضجه باران گم نشود و

باد نوازشی بر گیسوانش باشد.

آنجا که کوهها

به حرمت خورشید کلاه از سر بر می دارند،

و زمین از ریشه های سرو ترک نخورد.

آری فردا،

اگر بیاید باز،

ابرها را به دست باد می سپارم

و بر بالهای پروانه می نشینم

تا از شهد غنچه ای ناشکفته لبریز شوم.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱٦ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ توسط بهنود نظرات () |


Design By : Night Skin