کمی آن طرف تر

بهار دیگری آمد

من و تو

آشنای این بهاران بودیم و 

اینک روی گردان

در میان هفت سین گرم مادران 

پایکوبان بودیم و

اینک سرگردان

 

بهار دیگری آمد

تو را آگاه نیستم

اما من

تا کمر در برف و یخبندان،

در پی پوششی از پشم گوسفندان

زمین را سخت می کاوم

 

بهار دیگری آمد

و من همچنان

از آن رفته یاران

هفت ها سین با خاطراتم

از عشق می سازم

 

بهار دیگری آمد

و من اینجا بهارم را 

به یاد دردهای آن عزیزان

آیه ای از عشق آویزم

 

بهار دیگری آمد

گویند مایه وصل است

بهاران در بین یاران

ولی اینک

برای من 

برای تو

آغاز یک فصل است

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢۳ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ توسط بهنود نظرات () |


Design By : Night Skin