کمی آن طرف تر

 

سبزها زرد شدند، زردها سرخ،

سرخها باریدند، تو باز نیامدی،

آسمان از سوگ تو در هم پیچید،

اشکهایش یخ بست، یخهایش باریدن گرفت، تو باز نیامدی،

آبگیر پشت دشت مملو از یخ شد

وغازهای وحشی برای آبگیری بدون یخ کوچیدند، تو باز نیامدی،

و من هنوز منتظرم

تا بیایی و باریدن شوق را با هم به نظاره بنشینیم،

تا بیایی و در بهارت یخها آب شوند،

جوانه ها سبز، سبزها جوان،

تا بیایی و آبگیر پر شود از غازهای وحشی،

و غازهای وحشی از عشق.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱۱ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ توسط بهنود نظرات () |


Design By : Night Skin