کمی آن طرف تر

باز

گلایه هایم

می جوشند،

می خروشند،

و من

با نگاهی

به ریزش واژگون آنها

در تلخی گذشته ام

فرو می ریزم،

چه تار و مبهم است

رنگین کمان آرزوهایم

و چه بکر است

کهنه غبار تنهاییم

گویی که سال هاست

بادی نوزیده،

می دانم 

مجالی نیست

برای محبت

فکر، اندیشه

و احساس،

چه کسی می داند

شاید آن هنگام که

واژگون شدم

خروشی نو را

از سر گیرم.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱۸ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط بهنود نظرات () |


Design By : Night Skin