کمی آن طرف تر
باز گلایه هایم می جوشند، می خروشند، و من با نگاهی به ریزش واژگون آنها در تلخی گذشته ام فرو می ریزم، چه تار و مبهم است رنگین کمان آرزوهایم و چه بکر است کهنه غبار تنهاییم گویی که سال هاست بادی نوزیده، می دانم مجالی نیست برای محبت فکر، اندیشه و احساس، چه کسی می داند شاید آن هنگام که واژگون شدم خروشی نو را از سر گیرم.
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱۸ساعت
۱:٠٥ ب.ظ توسط بهنود نظرات () |
| Design By : Night Skin |
